ناگفته های تلخ صدای خاصی دارند

صدای ظریف و ظریفی از آن سوی خط می گوید: «من مهرداد مزرعه هستم». از شنیدن صدای مهرداد تعجب می کنم اما در عین حال به نظرم گرم و دلنشین است. وقتی بی تناسب با صدا و جنسیتش به او گوش می دهم، ظرافت صدای او به سرعت برایم عادی می شود. آنقدر که اگر موضوع صحبت ما درباره صدای خاص مهرداد نبود، لحن و لحن آن توجه من را جلب نمی کرد.

به گزارش ایسنا، خراسان ادامه داد: احتمالا مهرداد را می شناسید. توضیحات دستگاه های خودپرداز و اعلام ایستگاه های خط BRT را با صدای خود شنیدید، یک سری سریال و فیلم را هم با دوبله آن در تریبون های داخلی تماشا کردید، اما آنچه شنیدید فقط صدای مهرداد است نه حرف های او. در مورد امروز نگاهی داریم به کارنامه مهرداد و یکی دیگر از افراد که به دلیل عدم تطابق صدا و جنسیت خود، چالش ها و مشکلاتی را پشت سر گذاشته اند.

صدایم را پنهان کردم

“اوه، خواهر، این کلمه خوبی نیست، و من آن کلمه بد را بارها و بارها شنیده ام.” مهرداد وقتی وارد سن بلوغ می شود متوجه تفاوت با همسالانش می شود. در کودکی مشکلی نبود زیرا هم دخترها و هم پسرها صدای نازکی داشتند، اما در دبیرستان چالش ها شروع می شود: «در مدرسه در معرض شوخی ها و تمسخرهای زیادی قرار می گرفتم. قیافه‌های عجیب و غریب‌تر و سؤال‌های عجیب‌تر وجود داشت: «دختر هستی یا پسر؟»، «اگر پسر هستی، چرا صدایت این‌طور است؟» برخی حتی فکر می کردند که من عمداً با آن لحن صحبت می کنم. من بارها شنیده ام که «برای پسر اصلاً چنین صدایی خوب نیست»، «سعی کن مردانه حرف بزنی»، «خجالت نمی کشی اینطوری حرف بزنی؟ عزت نفسم خیلی پایین بود. صدایم را نقص می دانستم. یادم می آید مدت ها بود که حرف هایم را می نوشتم تا مجبور نباشم با دیگران صحبت کنم. مثلاً من مقصدم را روی کاغذ یادداشت کردم تا راننده تاکسی صدایم را نشنود».

مهرداد می‌گوید این نوع واکنش‌ها خانواده‌اش را به شدت نگران کرده است: «همیشه نگران این بوده‌اند که چگونه از پس آن بربیایم. دوستان و آشنایان مدام به شما پیشنهاد کرده اند که او را نزد پزشک ببرید. وی ادامه داد: خانواده‌ام به دلیل اینکه صدای من را بیماری نمی‌دانستند روی درمان تمرکز نکردند، اما گفتند: اگر می‌خواهی به فکر عمل حنجره خود باش.

به خاطر سکوت اجباری فرصت ها را از دست دادم

از مهرداد می پرسم که چرا با وجود آزار و اذیتی که متحمل شد، گزینه درمانی را جدی نگرفت؟ او می گوید: «راستش من همیشه صدایم را دوست داشتم. خیلی روزها وقتی از مدرسه به خانه می آمدم خودم را در کمد حبس می کردم تا خانواده ام گریه ام را نبینند. گاهی فکر می کردم چرا باید چنین صدایی داشته باشم، اما همیشه صدایم را دوست داشتم. یکی از آشنایان پزشکی داشتیم که به ما گفت چرا به این به عنوان نعمت نگاه نمی کنید؟ الان هم همین نظر را دارم. من صدایم را نعمتی می دانم که باید درست از آن استفاده کنم. با بزرگتر شدن، درک و تحملم بیشتر شد و قوی تر شدم. خب البته من به این راحتی نرسیدم. فرصت ها و فرصت ها را از دست دادم فقط به این دلیل که خجالت می کشیدم جلوی دیگران صحبت کنم یا الان اصلاً در جلسات زیادی شرکت نمی کردم، اما از موقعیتم راضی هستم. در حدود 12 سال عمرم، آنقدر به کارم علاقه مند شده ام که همیشه فکر می کنم اگر برگردم، به جای درس خواندن تجربی در مدرسه و انتخاب رشته بیوسلولی-مولکولی در دانشگاه، هنر را انتخاب می کنم. در همان زمان که بازخوردهای منفی زیادی از صدایم دریافت کردم، برخی مرا تشویق کردند که از صدایم در خوانندگی، قصه گویی و دوبله استفاده کنم. البته در آن زمان انتخاب رشته شغلی بر اساس علاقه و استعداد چندان رواج نداشت و به هنر بها داده نمی شد، اما در نهایت در سال 87-88 به دلیل آشنایی با هنرمندی که دیگر در بین ما نیست، وارد موسسه دوبلاژ و در دوران آموزش کارم “منم شروع کردم”.

شک زندگی من را تغییر داد

ورود به عرصه دوبله مسیر زندگی مهرداد را تغییر می دهد: «می خواستم به خانواده ام ثابت کنم که از پس زندگی ام بر می آیم. کلاس دوبله و قصه گویی که ثبت نام کردم مدت زیادی با من فاصله داشت تا اینکه کارم به جایی رسید که سرم را بلند کنم و بگویم بچه ما اینقدر مهارت و استعداد دارد. تجربیات دیگری مانند سربازی نیز به من کمک کرد تا صبر و استقامت را بیاموزم. البته خدمات سختی بود اما مفید بود. مدتی در دوران خدمت منشی فرماندهی شدم. هرکی زنگ زد بلافاصله گفت: ببخشید خانم اشتباه کردم و ساکت شدند. وظیفه من این بود که مدام به مردم توضیح دهم که اشتباه نمی کنند و من یک سرباز هستم و صدایم با آن چیزی که آنها انتظار داشتند متفاوت است. فرمانده ما از این موضوع استقبال کرد و گفت این تلفن قبل از اینکه به شما بیاید سالی یک بار زنگ نمی خورد، الان مردم به بهانه های مختلف زنگ می زنند تا صدای شما را بشنوند. بعضی شب ها در آسایشگاه برای بچه ها قصه می خواندم یا شعری می گفتم که جواب مثبت می داد.»

وقتی صحبت از واکنش های مثبت به صدای خاص مهرداد می شود، او به یاد تجربه جالب خود از صحبت با بچه ها می افتد: . وقتی با آنها صحبت می کنم، صرف نظر از جنسیتم، معمولاً می گویم: “چه صدای زیبایی داری، می توانی برای من داستان تعریف کنی؟” البته ممکن است برخی از آنها از صدای من غافلگیر شوند، اما درک و پذیرش برایشان راحت تر است.»

داستان رایان حسنلو از صدای لطیف او که زمینه را برای خوانندگی او فراهم کرد

ناگفته های تلخ صدای خاصی دارند

رایان 19 ساله اهل شیراز و دانشجوی روانشناسی است. او هم مثل مهرداد صدای نازکی دارد: «پدرم لاستیک می فروشد و روغن عوض می کند. در محیط کار او صدای من نوعی انگ است و اصلا پذیرفته نیست. حالا با اینکه سختی های زیادی را پشت سر گذاشته ام و خیلی ها به صدای من عادت کرده اند، اما پدرم همچنان شرمنده آن است. اگر تلفن همراهش را در خانه بگذارد و جواب بدهد، فردای آن روز همكارانش به او می گویند: «دخترت گفت تو گوشیت را نگرفتی». خب اون هم ناراحته وقتی غریبه داریم، پدرم می گوید اگر می خواهی جلوی آنها بخوان، صدایت را کمی بلند کن. “بالاخره دارم آواز می خوانم.”

آواز خواندن من در مدرسه شروع شد

رایان چند سال پیش تدریس گیتار و خوانندگی را آغاز کرد. جرقه علاقه او به خوانندگی حکایت جالبی دارد: «وقتی کلاس نهم بودم متوجه شدم صدایم با بقیه فرق دارد. فکر می‌کردم با بزرگ‌تر شدن صدایم بلندتر می‌شود، اما با گذشت زمان، صدای زن به بلوغ رسید. وقتی صحبت می کردم بچه ها نگاه عجیبی به من کردند. دوستانشان را خبر کردند و گفتند با ما صحبت کن. خیلی اذیت شدم یک بار امتحان زبان انگلیسی را از دست دادم. نمی دانستم آن روز امتحان داشتیم. روز بعد که به مدرسه رفتم متوجه شدم که نمراتم صفر است. به معلم زبانم گفتم: «آیا می توانم به جای امتحان یک آهنگ انگلیسی حفظی بخوانم؟» به شوخی فکر کرد. زنگ که زد مرا به دفترش برد. به معلمان دیگر لبخند زد و گفت: آقای حسنلو می خواهد برای ما چیزی بخواند. بقیه لبخند زدند و به خوردن چای و بیسکویت ادامه دادند. بعد از دقایقی معلم ها یکی یکی موبایل هایشان را برداشتند و شروع به فیلمبرداری کردند. وقتی آهنگ تمام شد، از من خواستند که یک آهنگ دیگر پخش کنم، سپس آهنگ دیگری و سپس یکی دیگر. اولین بار بود که جلوی کسی می خواندم. زنگ بعدی اسم من را روی بلندگوی مدرسه اعلام کرد. فکر می کردم خبر خوانندگی من به دست کارگردان رسیده و قطعاً اخراج خواهم شد. وقتی به دفتر رفتم، مدیر و همه معلمان دور میز نشسته بودند. با استرس سلام کردم. مدیر نگاهی به من کرد و گفت: “شنیدم درست خواندی.” من ترسیده بودم. آن روز و دوباره و در روزهای بعد، کار من نواختن موسیقی در مدرسه بود. بعد از آن در کلاس گیتار و صدا ثبت نام کردم و اکنون به طور جدی در صفحه مجازی خود مشغول خوانندگی هستم.

او به من کمک کرد تا روانشناسی بخوانم

رایان حالا از خودش و صدایش راضی است، اما از راه آسان راضی نیست: «مردم دید خوبی نسبت به من و امثال من ندارند. چشمانشان به ما سنگین است. کافی است در یک فضای عمومی مثلاً در یک فروشگاه شروع به صحبت کنید تا همه سرها به سمت من بروند. اقوام من سالهاست اصرار دارند که صدای من بیماری است و باید آن را درمان کنم. آنقدر به من فشار آوردند که دو سه سال پیش دکتر رفتم. این پزشک با بیان اینکه صدا تغییر نمی کند، افزود: اگر چنین صدایی داشتم هرگز برای تغییر آن تلاش نمی کردم. “چرا از صدا اینقدر خوب استفاده نمی کنی؟” خب منم از صداش خوشم اومد اگرچه اغلب مجبور بودم به دیگران بگویم که کار من دو برابر کردن است. چون دوبلورها صداهای خاصی دارند وقتی این را گفتم از من نپرسیدند اما الان شرایط عوض شده است. اعتماد به نفس رشد کرده است. در جمع های خانوادگی بدون خجالت می خوانم و می خوانم و بازخوردهای مثبت دریافت می کنم.»

تحصیل در رشته روانشناسی به رایان کمک زیادی کرد: «قبلاً اگر کسی از صدای من تعجب می کرد یا شخصیت من را زیر سوال می برد، ناراحت می شدم، اما اکنون که روانشناسی می خوانم، دلایل رفتار دیگران را بیشتر می دانم. من درک می کنم که عدم اطلاعات و عدم آموزش علت رفتارهای بسیاری از افراد است. علاوه بر این، روانشناسی به من کمک می کند تا از خودم مراقبت کنم. اصلا بعید نیست که در آینده با انرژی های منفی زیادی مواجه شوم، اگر نحوه انجام آنها را یاد نگیرم منزوی خواهم شد.

از تجربه مهرداد و رایان چه می آموزیم؟

اگرچه مهرداد و رایان اکنون از زندگی و موقعیت خود راضی هستند، اما به روایت خودشان روزهای سختی را پشت سر گذاشته اند. مشکلاتی که جزء طبیعی و اجتناب ناپذیر زندگی نبودند، بلکه فشارهای ناعادلانه ای بود که ناآگاهی بر آنها تحمیل می کرد. قرار گرفتن مداوم در معرض چشمان کنجکاو، توهین، تمسخر و سوالات مکرر در مورد حریم خصوصی نه آسان است و نه سازنده. آیا تا به حال به ذهنتان خطور کرده است که سالها رد نگاه چپ معلم، شوخی عجیب دوستی، یا طعنه بی احترامی یک غریبه در روح و روان شما و خاطراتش عذاب آور باشد؟ حرفه ها، دیدگاه ها و رفتارهای بی پروا ما می تواند افراد را به بیراهه بکشاند، چه این بی پروایی را «شوخی»، «صمیمیت» یا «کنجکاوی» بنامیم.

مهرداد و رایان به کمک مهارت های شخصی و اقبالشان -آشنایی با عرصه دوبله و ورود به دنیای خوانندگی- توانستند با واکنش های آزاردهنده کنار بیایند و راه خودشان را پیدا کنند، اما همه اینقدر خوش شانس نیستند. افراد زیادی هستند که به دلیل اختلافات شخصی بی خانمان و منزوی می شوند، استعدادهایشان در خفا هدر می رود و آسیب های روحی و روانی به آنها وارد می شود. خوب، ما می توانیم یکی از زنجیره هایی باشیم که به آن نقطه منتهی می شود. وقتی با فردی روبرو می شوید که صدا یا صورت یا چیزی در بدن او به چشم، گوش و چشم شما نمی رسد و احساس می کنید حق دارید این تفاوت را با صدای بلند اعلام کنید یا در مورد آن بپرسید، از معدود افرادی هستید که این تفاوت ها را دارید. پیام «غیر طبیعی بودن» را می دهد. این موقعیت فقط یک بار در زندگی شما ممکن است اتفاق بیفتد و شما فقط آن را فراموش کنید، اما او بارها و بارها آن را تجربه می کند. کسی که می تواند انرژی و انرژی خود را صرف یک کار مهم یا حداقل در زندگی روزمره کند، بارها و بارها با واکنش های غیرضروری مواجه می شود که باید به آنها پاسخ دهد و روان آسیب دیده خود را بازگرداند و بارها و بارها پیام «نابهنجاری» را دریافت کند.

انتهای پیام/


sorces

درباره ی admin

مطلب پیشنهادی

ادارات بوشهر، گناوه، دیلم و تنگستان تعطیل شد

ایسنا/ بوشهر معاون عمرانی استاندار از تعطیلی شهرستان های بوشهر، گناوه، دیلم و تنگستان به …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.